![]() |
![]() |
|
| My Love, Return Thou |
|
تو به من خنديدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدم باغبان از پی من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالها هست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سيب نداشت |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:13 توسط Ahmad |
|
|
ديدم او را آه بعد از بيست سال گفتم: اين خود اوست يا نه ديگريست چيزکی از او در او بود و نبود گفتم: اين زن اوست؟ يعنی آن پريست؟ هر دو تن دزديده و حيران نگاه سوی هم کرديم و حيرانتر شديم هر دو شايد با گذشت روزگار در کف باد خزان پر پر شديم از فروشنده کتابی را خريد بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد خواست تا بيرون رود بی اعتنا دست من در را برايش باز کرد عمر من بود آن که از پيشم گذشت رفت و در انبوه مردم گم شد او باز هم مضمون شعری تازه گشت باز هم افسانه ی مردم شد او |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:23 توسط Ahmad |
|
|
از مرز خوابم می گذشتم سايه ی تاريک يک نيلوفر روی همه ی اين ويرانه فروافتاده بود کدامين باد بی پروا دانه ی اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟ در پس درهای شيشه ای روياها در مرداب بی ته آيينه ها هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم يک نيلوفر روييده بود گويی او لحظه لحظه در تهی من می ريخت و من در صدای شکفتن او لحظه لحظه خودم را می مردم بام ايوان فرو می ريزد و ساقه ی نيلوفر بر گرد همه ی ستون ها می پيچد کدامين باد بی پروا دانه ی اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟ نيلوفر روييد ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشيد من به رويا بودم سيلاب بيداری رسيد چشمانم را در ويرانه ی خواب گشودم نيلوفر به همه ی زندگی ام پيچيده بود در رگهايش من بودم که می دويدم هستی اش در من ريشه داشت همه ی من بود کدامين باد بی پروا دانه ی اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 14:49 توسط Ahmad |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
My Love, Return Thou
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 |
|
RSS
|